تبليغاتX
کلبه درویشی امیـــــــــــر دلتنگـی ها

بنام خداوند بخشنده مهربان چقدر خوب میشود که عفاف و حجاب همه ی دختران ایران زمین حفظ شود دخـتـران جـوان اگـر بـه سعادت خويش علاقه مند باشند بايد از خودآرايى و خودنمايى در برابر مردان نامحرم خوددارى كنند. به تجربه , ديده شده كه دختران ناآگاه و ضعيف النفس بيشتر به خودآرايى و خودنمايى مى پردازند و سعى دارند كه ظاهرى دلفريب از خود نشان دهند و از توجه به شخصيت واقعى و باطنى خود و كمالات روحى غفلت ورزند. غفلت از ياد خدا و ورود به گناه كم كم زمينه را براى انحطاط و ابتذال آنها فراهم مى سازد. حـجـاب ارزشـى اسـت كه رعايت آن به دختر, پاكى و سلامتى مى بخشد, او را همچون گوهرى درون صدف از شر آفتها, وسوسه ها و آلودگيهامصون نگاه مى دارد و به خدا نزديك مى گرداند. كسانى كه به بى حجابى و بدحجابى دست مى زنند, اكثرا نمى انديشند و تعقل نمى كنند و تنها آلت دست وسوسه هاى نفسانى خود قرارمى گيرند. خودنمايى و خودآرايى در صحنه اجتماع به شخصيت عفيف زن لطمه وارد مى سازد. بـا وقـار بـودن دخـتـر و رعايت نمودن حريم بين محرم و نامحرم به او اصالت مى بخشد و او را در ديدگان همه قابل تعظيم و احترام مى گرداند. حجاب در واقع , مصونيتى است براى دختر جوان كه او را از فروريختن شخصيت , نجات مى بخشد و از طرفى پسران جوان را از خطر انحراف باز مى دارد. در جـوامـعـى كـه بـى حـجابى را ترويج مى كنند, دختران بازيچه دست قدرتهاى استعمارگران مى شوند, بطورى كه از استوارى شخصيت و تقدس وعفتى كه شايسته يك دختر پاكدامن و عفيف است تهى مى شوند. تـجربه نشان داده است كه مراعات حجاب در ميان دختران موجب حراست و سلامت روحى و نيز موفقيت آنان در زندگى آينده است . عـفـت و حيا در زندگى انسان به قدرى اهميت دارد كه پيامبررمى فرمايند: الحيا هو الدين كله , حيا تمام دين است . وامام صادق (ع ) مى فرمايند: لا ايمان لمن لا حيا له , كسى كه حياندارد, ايمان ندارد. استفاده از لباسهاى تنگ و عريان نمودن بخشى از بدن و در معرض ديد نامحرم قرار دادن , علاوه بر مضرات بهداشتى آن , عفت و حياى دختر راخدشه دار مى سازد و مقدمات دورى از مبدا آفرينش را فراهم مى آورد. دخـتـر جـوان بـا رعايت حجاب , خود را به خدا نزديك مى كند, زيرا به كمك آن , امنيت و آرامش مى يابد و افراد هرزه و لاابالى و منحرف را ازنگاههاى آلوده محروم مى سازد. دخـتـرعفيف و پاكدامن , فطرتا از اين كه به ديده شهوت آلود و هوس انگيز به او نگريسته شود در رنج و ناراحتى است و اگر دخترى اين خصوصيت و حالت را نداشته باشد و حاضر باشد كه بخشى از مـوى خـودرا نـامـحـرم بـبـيـنـدو هـمـچـنين از آن كه مورد بهره بردارى چشمهاى آلوده و هوس انگيزقرار گيرد, رنج و نفرتى احساس نكند, بايد بداند كه از فطرت سالم خود فاصله گرفته اسـت و با آلودگى نگاههاى بيگانه , خو پيدا كرده و به سراشيبى سقوط و فساد نزديك گرديده و ارزشهاى انسانى را از دست داده است . از طـرفـى دخـترى كه حريم حجاب را رعايت كند و خود را از دسترس نامحرمان دور نگاه دارد, همچون گوهرى با ارزش در درون صدف , ارزش و احترام خود را در نزد همگان افزايش داده و از ابتذال در امان مانده است . پـسـران جوان نيز هر چند لاابالى و بى بندوبار باشند, باز در عمق روح خود براى دخترانى , ارزش قـائلند كه در دسترس و پيش پا افتاده و بى بندوبارو بزك كرده نباشند و در درون خود اين گونه دختران را مى ستايند. عـفـت و حيا از خصوصيات فطرى آدمى است , چرا كه نظام آفرينش براى پاسدارى و نگهدارى از ايـن گـوهـر گـرانبها و ارزشمند و همچنين براى حفظ مقام و موقعيت زن , زيبايى اش را در اين مى بيند كه او, همچون گوهرى قيمتى درون صدفى از هر گرد و غبار و آفات و آلايشى و به دور ازدسـتـرس اين و آن باشد, چرا كه شئ قيمتى را معمولا دور از دسترس همگان در يك جاى امن نگهدارى مى كنند, ولى وسائل كم ارزش هميشه جلو دست و پا است . بـيـشـتـر بـانوان به تجربه دريافته اند: زمانى كه زن از درون اين صدف قيمتى خارج شده , لطمه بـزرگى به شخصيت والاى خويش و جامعه وارد ساخته و همواره در اجتماع , موجب سؤ استفاده مردان پست و هرزه و نيز مايه لعن و طعن و تحقير اكثر مردم واقع شده اند. دخترى كه زيور خود را تنها در كانون گرم خانواده بپوشد ودر بيرون از خانه و اجتماع با متانت و وقـار و پـوشـيـدگـى ظاهر شود, هم در بين اعضاى خانواده عزيز و گرامى است و هم در چشم ديگران ارزشمند. اگـر دخـتـرى پـا را از حـريـم عـفـت و حـجاب بيرون بگذارد نه تنها اولين ضربه را به زندگى خـانـوادگـى خود فرود آورده , بلكه گناه بزرگى را مرتكب شده است و نسل جوان پسر را كه در آيـنـده بـه حـال خـود و اجـتماع مفيد خواهند بود, در معرض تباهى و سقوط قرار داده است و با انحراف آنان , ضربه اى مهلك به آينده جامعه خود خواهد زد. تـجـربه هاى تاريخى گذشته به ما نشان داده كه دشمنان ملتها هرگاه كه خواسته اند نسلى را از درون تـهى كنند و سرمايه كشورى را غارت نمايند وذخيره ها و گنجينه هاى آن كشور را به يغما ببرند, از اين راه وارد شده اند. وقـتـى رضاخان توسط انگليس بر ايران مسلط شد, يكى از ماموريتهايش اين بود كه كشف حجاب كند. آتاترك هم كه عامل بيگانه در تركيه بود همين سياست را در پيش گرفت . در الجزاير نيز به همين حيله متوسل شدند. البته بايد هوشيار بود كه در هر زمان , شكل اين توطئه فرق مى كند. در اين زمان ممكن است از طريق زور و قلدرى وارد نشوند, بلكه با حيله ها و فريفتن نسل نو, تحت عـنـوان تجدد و تمدن و علم و عناوين ظاهرفريب ديگر, كارى كنند كه نسل جوان با رضا و رغبت پذيراى اين بدحجابى شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


(سوره رعد)
الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿۲۸﴾
همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (۲۸
)

 

 

باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راز سیب

 

او بود.

...اول شد...

.......من هنوز نبودم. او دوست را ولی برای من آورد....

'دوست' آمد.

جهان زیبا شد.دوستخندید . خورشید خنده ی دوست را دید و خندیدن را یاد گرفت پس چشم دنیا روشن شد. خنده ی خورشید به گوش درخت رسید. درخت جان گرفت و دنیا سبز شد.

دوست مهربان بود.آسمان مهربانی دوست را حس كرد و از مهر دوست، رنگ آبی به خود گرفت. قطره ی بارانی از آسمان به دریا افتاد پس مهر دوست به دریا ریخت و دریا را هم آبی كرد.

....و من هنوز نبودم...

اما دلم بود... چون دوست در او بود!

***

روزی او مرا آفرید.

من بودم و دلم ، و چیزی درون آن كه گمشده ام بود . غریبی آشنا كه نمی دانستم چیست.

روزها می گذشت و آشنایم قریب تر می شد!

***

روزی كه مثل همه ی روزهای دیگر بود...

                                                غریبی سیبی به من داد!

آری با یك سیب شروع شد! و من هنوز  نمی شناختمش...

سیب را گرفتم اما رسم ادب این بود كه چیزی عوض سیب به او بدهم. به دستانم نگاه كردم . خالی بودند.از خجالت سرم را به زیر انداختم . چشمم به چیزی افتاد كه خیلی شبیه سیبی بود كه غریب به من داده بود.

سرخ بود و پر مهر.

دلم را عوض سیب به او دادم.

لبخند زیبایی زد و خواست تا سیب را هم به او بدهم.

كمی غمگین شدم ولی سیب را دادم.

سیب را گرفت. سیب را و دل را هر دو را نیمه كرد. نصف سیب را به نصف دل چسباند. حالا دوتا قلب سیبی در دستش بود. یكی را به من داد وباز هم لبخند زد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

آن روز دیگر مثل همه ی روزها نبود.

غریب من دیگر آشنایم شده بود

 و نشان او یك قلب سیبی ست كه تا درون سینه ام می تپد عطر سیب می دهد.

                 ...........و از آن روز بود كه جهان بوی سیب گرفت!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هرگز فراموش مکن

برای تغییر سرنوشت

خودت باید

قدم اول را

برداری

منتظر

معجزه نباش

تو خودت

معجزه خلقت هستی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود

 

 

 

 

      

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد

    

                                           

      

 

 

 

 

 

 

آخرين بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه داديد تا بيرون آيد و کمی بازيگوشی کند کی بود؟ آخرين باری که از بازی با بچه هايتان به همان اندازه ی آنها لذت برديد ، کی بود؟ آخرين باری که از زنده بودن خود به هيجان آمديد کی بود؟ نگران نباشيد ديگران درباره شما چه فکر می کنند. به اين فکر نکنيد که آن چه را دوست داريد انجام بدهيد چقدر عملی ، مفيد ، يا موثر است.

 با شور و حال زندگی کنيد . خودتان باشيد

                                          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به اين جهان آمده ايم تا چراغ عشق را در دلهايمان

برافروزيم‌، تا نور درون خود را تجربه و متجلي كنيم،

تا زائر نور باشيم و خورشيد عشق را طواف كنيم،

تا هر روز درون و برون خويش را صيقل دهيم،

تا هر روز آفتاب را سر مشق خود سازيم،

آيين عشق را سلام گوييم و

ايمان خويش را بيازماييم.

به اين جهان آمده ايم تا رسالت خود را كه يافتن

خداي درون است زندگي كنيم. 

 

 

                                         آمين

                                                 .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


شب قدر،  شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.

 

اعمال مشترک شبهای قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه"  گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

5- احیای این شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...

8- قرائت دعای جوشن کبیر.

9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.

 

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"

3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...

 

اعمال مخصوص شب بیست و یکم

1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل ... .

2- لعن بر قاتل امیرالمومنین .

3- زیارت حضرت علی علیه السلام .

 

اعمال مخصوص شب بیست و سوم

1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است .

2- قرائت سوره های ... .

3- هزار مرتبه سوره قدر .

4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... .

5- دعای اللهم امددلی فی عمری واوسع لی فی رزقی ... .

6- تلاوت قرآن کریم به هر مقدار که توانستی .

7- دعاوی " یا باطنا  فی ظهوره و یا ظاهراً فی بطونه...

.: ليلة القدر خير من الف شهر :.

.:: شب قدر از هزار ماه برتر است ::.

درحديثي طولاني از پيامبر(ص)مي خوانيم كه موسي (ع)به خدا عرض كرد:

خدايا...مقام قربت را خواهانم

پاسخ آمد:قرب من در بيداري شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا...رحمتت را خواستارم

پاسخ آمد:رحمت من در ترحم برمساكين در شب قدر است

گفت:خدايا...جواز عبور از صراط را مي خواهم

پاسخ آمد: رمز عبور از صراط،صدقه در شب قدر است

عرض كرد:خدايا... بهشت ونعمت هاي آن را مي طلبم

پاسخ آمد:دست يابي به آن در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا... خواهان نجات از آتش دوزخم

پاسخ آمد:رمز نجات از دوزخ استفار در شب قدر است

در پايان گفت:خدايا... رضاي تو را مي طلبم

پاسخ آمد: كسي مشمول رضاي من است كه در شب قدر نماز بگذارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 




الان نمیدونم چی باید بنویسم حسابی هنگ کردم قاطی کردم جو روز را که میبینم جنگ حق و باطل ذهنمو مخدوش کرده برام دعا کنید که بتونم تشخحیص خوب و بد را بدم یاد صدر اسلام و قران بر نیزه کردن و دشمنان حضرت مولا و ابوسفیانهای زمان و دو رنگی خلیفه های قبل حضرت مولا ذهنمو داره داغون میکنه خدایا آرامش را به ایران عزیزمان بر گردان خدایا دست خائنین به این آب و خاک را رو کن و آبروی نداشته ایشان را بریز و خار و ظلیلشان کن خدایا مگذار خون موحدین دانش و همت ها و کاظمی ها و فرهاد ها از بین برود خدا یا مرا ببخش خدایا دوستت دارم کمکم کن تا حق و باطل را بشناسم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


مهدی جان بیا و ریشه ضلم را ریشه کن کن مهدی جان داریم خفه میشیم کی میای جوانانمون پیر شدن پیرهامون لباس عافیت بر تن کردن و اندیشمندانمون  دارن میپوسن جان مادرت فاطمه بیا بیا دلهامون خون شد بیا و ببین چقدر ظالمان مظلومان را زیر پا له میکنن بیا و دین جدت رسول الله را سبز نگه دار بیا تو را به علی و علی را به خدا و خدا را به عظمتش قسم میدم که ظهورتو فراهم کنه دوستت دارم مهدی جونم

چو گذر کنی از این ره
نظری به زیر پا کن
به رهت نشسته ام من
نگهی به این گدا کن
من بی نوای مسکین
ز فراق تو مریضم
تو بیا و درد من را
به  وصال خود دوا کن
دلم از غم تو خون شد
ز دو دیده ام برون شد
قدمی به چشم من نه
دل من ز غم رها کن
بنگر که روز محشر
شده از غم فراقت
شب تار من ز نور
رخ خویش با صفا کن
چه کنم ربوده دوری
ز دلم دگر صبوری
بفکنده تو پرده از
 چهره و حاجتم روا کن
به گدای خود تو شاها
نظری به ما ز احسان
دل غم رسیده ام را
تو به غمزه ای شفا کن...

 

پژمرده ام اي بهار كي مي آيي

خورشيد در انتظار كي مي آيي

از ظلم، شب تيره شده روز بشر

اي وارث ذوالفقار كي مي آيي

روزی تو خواهی امد از کوچه های باران


تا از دلم بشویی غم های روزگاران

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

 

 چه بگو یم که غم از دل برود چون تو بیایی

نیمه شعبان تولد حضرت مهدی صاحب عصر بر همگان مبارک باد پرده ایلیا علی فیروزی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


سلام و صلوات بر تو باد که بر تو خواندن را با مهر آموختند .

سلام و صلوات بر تو و فرزندان تو باد که عشق را در  دلهاي

 بيقرار مردمان جاري ساختي .سلام و صلوات بر تو و خاندان پاکت باد که

در اوج مظلوميت و عاشقي راه را بر همهگان نشان دادي .

سلام خدا بر تو باد يا محمد ابن عبدالله(ص) ، اي پيشواي عشق

و محبت و دوستي .

عيد مبعث عيد پاکي و صفاست

گوهرش نزد خداوند ، پر بهاست

بعثت ختم رسولان خداست

گل سخنهايش همه عشق و وفاست .

عيد مبعث بر  تنها بازمانده ي رسول الله

 و قائم آل محمد (عج) و همه ي عاشقان

 راه الهي مبارک باد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!
الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!
الهي، دست با ادب دراز است و پاي بي‌ادب؛ «يا باسطَ اليَدَيْنِ بالرَحمة، خُذ بِيَدي»!
الهي، رجب میگذرد و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!
الهي، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد؟
الهي، عارفان گويند «عَرِّفني نفسَك»، اين جاهل گويد «عَرِّفني نفسي!»
الهي، انگشتري سليماني‌ام دادي، انگشت سليماني‌ام ده!
الهي، سرماية كسبم دادي، توفيق كسبم ده!
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟
الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا إله الّا الله» گويم.
الهي، مست تو را حدّ نيست، ولي ديوانه‌ات سنگ بسيار خورد. حسن مست و ديوانة تو است.
الهي، ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهي، از كودكان چيزها آموختم، لاجرم كودكي پيش گرفتم.
الهي، چون است كه چشيده‌ها خاموشند و نچشيده‌ها در خروش؟
الهي، از شياطين جنّ بريدن دشوار نيست، با شياطين انس چه بايد كرد؟
الهي، خوشدلم كه از درد مي‌نالم، كه هر دردي را درماني نهاده‌اي.
الهي، در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است، در خلقت ملك چه‌ها باشد؟
الهي، ديده را به تماشاي جمال خيره كرده‌اي، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان!
الهي، خنك آن كس كه وقف تو شد!
الهي، شكرت كه دولت صبرم دادي تا به مُلْكَت فقرم رساندي.
الهي، شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.
الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهي، يك شوريده، جهاني را مي‌شوراند؛ اين شوخ ديده را شوريده‌تر كن!
الهي، نبودم و خلعت وجودم بخشيده‌اي؛ خفته بودم و نعمت بيداري‌ام عطا كرده‌اي؛ تشنه بودم و آب حياتم چشانده‌اي؛ متفرّق بودم و كسوت جمعم پوشانده‌اي؛ توفيق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما كه «الّذين هُم علي صَلواتِهِم دائِمُون» كامروا هستند. 

   دل را ز علی اگر بگیرم، چه کنم!؟ 

بی یاد علی اگر بمیرم، چه کنم!؟

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان علی اگر نگیرم، چه کنم!؟

                                           اللهم عجل لولیک فرج

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید .....

دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند

در غير اينصورت زماني فرا مي رسد كه جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز به سه دسته مي شوند :

دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود پشيمان مي شوند .

دسته اي راه بي تفاوتي را بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند .

و دسته سوم به گذشته خو وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد .

پس از خدا بخواهيد كه با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد .

چون عاقبت دو دسته  اول ختم به خير نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن بسيار سخت و دشوار خواهد بود .

 ( سردار شهيد حميد باكري )

 

*******************

 

جنگ تمام شد ........ برگشتيم  با همه سوغاتمان : بي دلي مان !

برگشتيم و گرفتار شديم  ناگاه ميان زرق و برق هاي اين شهر رنگين با جذبه هاي دروغين محاصره گشتيم ، بي د ليمان به دادمان رسيد :

 ماسك هاي پرهيزتان را بزنيد كه هواي زمانه گناه آلوده است

عدّه اي غفلت كرديم و بيمار شديم عدّه اي مانديم و بي تاب شديم !

باز صبح كاذب ، چلچراغ هاي وسوسه فرايمان گرفت
 تا غروب دوكوهه را از چشم ها يمان بربايد

دل ندا داد :

ظلمتي بيش نيست به آسمان خيره شويد افسوس كه عده اي محو نوري كاذب شديم و اندكي محو آسمان!

سرهامان روبه آسمان بود وسوسه هاي غرور و تكبر به ستايش مان نشستند كه عطر
 خاك هاي بي آلايش فكه را از ياد ببريم و باز هشدار دل :
 رو به خاك كنيد ... در يغا که سنگفرش هاي مرمرين تجمل چشم هاي ظاهر بين مان را خيره كرد سنگرفرش ها آيينه اي شدند عده اي به خود نگريستيم و اندکي به خاك !

برگشتيم و دريغا ........ !

دريغا كه « اندكي » هوايي مانديم !

و سكوت ، هم صحبت مان شد و خاك همدم نگاه مان اشك محرم رازمان
 انتظار مرهم زخم هاي مان

ديوانگي گناه مان عاشقي جرم مان و بي دلي مشاهدمان و عزلت پناه مان
 و اين شد سر آغاز : « داستان تنهايي مان » !

 

آري ........ رفقاي عزلت نشين هوايي !

بگذاريد زنجيرهاي سنگين نگاه ها اسير انزواي تان كند

بگذاريد فلسفه نوانديشي ها ،آهن و دود پوسيده تان بپندارد ، بگذاريد اقليّت شويد و در كثرت غفلت ها ناديده گرديد بگذاريد جدا از « تن ها » شود و « تنها بمانيد »

اما هرگز تن به عقلانيت دوران ترديدها و فراموشي ها نسپاريد آري ...
« اندك رفيقان همراهان هوايي » !

اينجا ماندن را گريزي نيست

بگذاريد جسم ها پايبند زمين بمانند اما روحمان را قفسي نيست جز چشم هايمان !

چشم هاي تان را ببنديد تا روح بال بگشايد .......... عازم دوكوهه شود

از پاكي حوض كوچكش وضويي بسازد وارد حسينيه حاج همت شود

شرط « آزادگي » را از « حاجي » بپرسيد در گوشه اي از اتاقك هاي دو كوهه نماز نياز بخواند و راهي فكه شود . به فكه كه رسيد سراغ « سيد » را بگيرد
«
شقايق هاي آتش گرفته » نشاني اش را مي دانند سيد چگونه پرگشودن را برايش روايت مي كند .

بعد راهي شلمچه شود به خاكش خود را معطر كند برود پشت آن حصارهاي بلند رو به كربلا بنشيند با بالهايش حصارهاي ظاهري ر ا بگشايد ... اگر زخمي شدند غمي نيست
« با ابالفضل ( ع ) » بگويد .  اگر اذن دخولش رسيد به سوي حرم حسين ( ع ) پر بگيرد .... بر پرچم سرخ گنبدش كه رسيد با كبوتران حرم هم آواز شود و آنقدر نواي
 «
اين الطالب بدم المقتول بكربلا
» را سر دهد كه يا از عطش جان دهد و
 يا سيراب وصال گردد ...

رفقاي هوايي !

اين پايان « دلتنگي هاست »‌!

بگذاريد « داستان تنهايي تان » افسانه آدميان شود ، هر چند پايانش را خوش نپندارند !

اينجا ماندن را گريزي نيست ..... و رفتن را نيز !

 

و اگر در جستجوي مقصود عروجي راه يكي است :

 

چشم هايت را به روي زمين ببند

تا عاز م آسمان شود ............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  |