تبليغاتX
کلبه درویشی امیـــــــــــر دلتنگـی ها

تحليل ماهيت نهضت عاشورا

چهار مرحله قيام  

پس از تاءمل كامل در مدارك تاريخى چنين معلوم مى شود كه قيام امام با تهاجم دستگاه حكومت شروع شده و در چهار مرحله مختلف انجام يافته است :
1- از وقتى كه آن حضرت از مدينه به مكه هجرت فرمود تا وقتى كه به تصميم ماندن در مكه باقى بود.
2- از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا وقتى كه با حر بن يزيد رياحى برخورد كرد.
3- از برخورد با حر بن يزيد رياحى تا شروع جنگ
4- مرحله جنگ .

ماهيت نظام حسينى  
يكى از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اين است كه ماهيت اين نهضت چه بوده است ؟ چون نهضت ها هم مانند پديده هاى طبيعى ، ماهيت هاى مختلف دارند. اشياء و پديده هاى طبيعى ، از معدنى ها گرفته تا گياهان و انواع حيوانات ، هر كدام ماهيتى طبيعى و وضع بالخصوصى دارند. نهضت ها و قيام هاى اجتماعى عم اين چنينند.
يك شى ء را اگر بخواهيم بشناسيم ؛ يا به علل فاعلى آن مى شناسيم ، يا به علل غايى آن (كه امروز شناخت به علل غايى را چندان قبول ندارند)، يا به علل مادى آن يعنى اجزاء و عناصر تشكيل دهنده آن ، و يا به علت صورى آن ، يعنى به وضع و شكل و خصوصيتى كه در مجموع پيدا كرده است . اگر يك نهضت را هم بخواهيم بشناسيم ، ماهيتش را بخواهيم به دست آوريم ، ابتدا بايد علل و موجباتى را كه به اين نهضت منتهى شده است بشناسيم . تا آنها را نشناسيم ماهيت اين نهضت را نمى شناسيم (شناخت علل فاعلى ). بعد بايد علل غايى آنرا بشناسيم . يعنى اين نهضت چه هدفى دارد؟ اولا هدف دارد يا هدف ندارد و اگر هدف دارد چه هدفهايى دارد؟ سوم بايد عناصر و محتواى اين نهضت را بشناسيم كه در اين نهضت چه كارهايى ، چه عملياتى صورت گرفته است ؟ و چهارم بايد ببينيم اين عملياتى كه صورت گرفته است ، مجموعا چه شكلى پيدا كرده است ؟

 



ماهيت هاى گوناگون قيام حسين (ع )  
در انقلاب امام حسين ، در درجه اول بايد بدانيم كه انقلاب آگاهانه است ، هم از ناحيه خودش و هم از ناحيه اهل بيت و يارانش . انفجار نيست .
انقلاب آگاهانه مى تواند ماهيت هاى مختلف داشته باشد. اتفاقا در قضاياى امام حسين عوامل زيادى مؤ ثر بودند كه اين عوامل سبب شده است كه نهضت امام حسين يك نهضت چند ماهيتى باشد نه تك ماهيتى . يكى از تفاوتهايى كه ميان پديده هاى اجتماعى و پديده هاى طبيعى هست اين است كه پديده طبيعى بايد تك ماهيتى باشد، نمى تواند چند ماهيتى باشد، يك فلز در آن واحد نمى تواند كه هم ماهيت طلا داشته باشد و هم ماهيت مس را.ولى پديده هاى اجتماعى ، مى توانند در آن واحد چند ماهيتى باشند.



ماهيت هاى قيام گوناگون حسينى  
پديده اجتماعى مى تواند چند ماهيتى باشد اتفاقا قيام امام حسين از آن پديده هاى چند ماهيتى است ، چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است ، مثلا يك نهضت مى تواند ماهيت عكس العملى داشته باشد، يعنى صرفا عكس العمل باشد؛ مى تواند ماهيت عكس العمل داشته باشد، يعنى صرفا عكس العمل باشد؛ مى تواند ماهيت آغازگرى داشته باشد. اگر يك نهضت ماهيت عكس العملى داشته باشد، ميتواند يك عكس العمل منفى باشد در مقابل يك جريان ، و مى تواند يك عكس العمل مثبت باشد در مقابل جريان ديگر. همه اينها در نهضت امام حسين وجود دارد. اين است كه اين نهضت ، يك نهضت چند ماهيتى شده است .


نهضت انفجارى يا آگاهانه ؟  
يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين عليه السلام مطرح است اين است كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود؟ از نوع يك عمل ناآگاهانه و حساب نشده بود؟ نظير اينكه به ديگرى حرارت بدهند، آبى كه در آن هست تبديل به بخار بشود، منافذ هم بسته باشد، بالاخره منفجر خواهد شد. و نظير انفجارهايى كه براى افراد انسان پيدا مى شود كه انسان در شرايطى قرار مى گيرد (حالا يا به علتى كه همان جا پيدا مى شود يا به علل گذشته ، يك درون پر از عقده و ناراحتى دارد) كه در حالى كه هرگز نمى خواهد فلان حرف را بزند، ولى يك مرتبه مى بينيد ناراحت و عصبانى مى شود و از دهانش هر جه كه حتى دلش هم نمى خواهد بيرون بيايد، بيرون مى آرد. اين را مى گويند انفجار. بسيارى از قيامها انفجار است .
يكى از جاهايى كه در آن ، راه مكتب اسلام با راه مكاتب مادى امروز فرق ميكند، اين است كه مكاتب مادى امروز روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد، ناراحتى ها را زياد بكنيد، شكافها را هر چه مى توانيد عميق تر بكنيد، حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار (نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد. اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست . اسلام ، انقلابش هم انقلاب صد در صد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است .



انقلاب اسلامى نه انفجارى  
آيا جريان امام حسين عليه السلام يك انقلاب انفجارى و يك انفجار بود؟ يك كار ناآگاهانه بود؟ آيا به اين صوبت بود؟ در اثر فشارهاى خيلى زيادى كه از زمان معاويه و بلكه از قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده بودند، دوره يزيد كه رسيد، ديگر اصلا حوصله امام حسين سر آمد و گفت : هر چه بادا باد، هر چه مى خواهد بشود؟ العياذ بالله گفته هاى خود امام حسين كه نه تنها از آغاز اين نهضت ، بلكه از بعد از مرگ معاويه شروع مى شود نامه هايى كه ميان او و معاويه مبادله شده است ، سخنرانى هايى كه در مواقع مختلف ايراد كرده است ، از جمله آن سخنرانى معروفى كه در منى صحابه پيغمبر را جمع كرد، و حديثش در تحف العقول هست و خيلى مفصل است و خطابه بسيار غرايى است نشان مى دهد كه اين نهضت در كمال آگاهى بوده ، انقلاب بوده ، انقلاب است اما نه انفجار، انقلاب هست ولى انقلاب اسلامى نه انفجار.


دلايل انفجارى نبودن قيام حسين (ع )  
از جمله خصوصيات امام حسين اين است كه در مورد فرد فرد اصحابش ‍ اجازه نمى دهد كه قيام او حالت انفجارى داشته باشد. چرا امام حسين در هر فرصتى مى خواهد اصحابش را به بهانه اى مرخص بكند؟ هى به آنها مى گويد: آگاه باشيد كه اينجا آب و نانى نيست ! قضيه خطر دارد. حتى در شب عاشورا با زبان خاصى با آنها صحبت مى كند:
من اصحابى از اصحاب خودم بهتر و اهل بيتى از اهل بيت خودم فاضل تر سراغ ندارم . از همه شما تشكر مى كنم ، از همه تان ممنونم . اينها جز با من با كسى از شما كارى ندارند. شما اگر بخواهيد برويد و آنها بدانند كه شما خودتان را از اين معركه خارج مى كنيد، به احدى از شما كارى ندارند. اهل بيت من در اين صحرا كسى را نمى شناسند، منطقه را بلد نيستند، هر فردى از شما با يكى از اهل بيت من خارج شود و برود، من اينجا هودم هستم تنها.
چرا؟ رهبرى كه مى خواهد از ناراحتى و نارضايتى مردم استفاده كند كه چنين حرفى نمى زند. همه اش از تكليف شرعى مى گويد. البته تكليف شرعى هم بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد، اما مى خواست آن تكليف شرعى را در نهايت آزادى و آگاهى انجام بدهند. خواست به آنها بگويد: دشمن ، شما را محصور نكرده ، از ناحيه دشمن اجبار نداريد. اگر از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد، كسى مزاحمتان نمى شود. دوست هم شما را مجبور نمى كند. من بيعت خودم را از شما برداشتم . اگر فكر مى كنيد كه مساءله بيعت براى شما تعهد و اجبار به وجود آورده است ، بيعت را هم برداشتم . يعنى فقط انتخاب و آزادى . بايد در نهايت آگاهى و آزادى و بدون اينكه كوچكترين احساس اجبارى از ناحيه دشمن يا دوست بكنيد، مرا انتخاب كنيد.


عظمت نهضت كربلا  

داستان كربلا در هزار و دويست سال پيش روى صفحه كتاب آمده ، يك وقتى آمده كه كسى فكر نمى كرده كه اين حادثه اين قدر گسترش پيدا خواهد كرد. متن تاريخ حادثه گويى اساسا براى يك نمايشنامه نوشته شده است ، شبه پذير است ، گويى دستور نداده اند كه آنرا براى صحنه بودن بسازند. شهادت هاى فجيع ما زياد داريم ولى اين داستان به اين شكل آيا مى تواند تصادف باشد و تعمد نباشد و ابا عبدالله به اين مطلب توجه نكرده باشد؟ من نمى دانم ، ولى بالاخره قضيه اين طور است و باور هم نمى كنم كه تعمدى در كار نباشد.

 


نگاهى به حادثه كربلا  
حادثه كربلا يك جنايت و يك تراژدى است ، يك مصيبت است ، يك رثاء است . اين صفحه را كه نگاه مى كنيم ، در آن ، كشتن بيگناه مى بينيم ، كشتن جوان مى بينيم ، شير خوار مى بينيم ، اسب بر بدن مرده تاختن مى بينيم ، آب ندادن به يك انسان مى بينيم ، زن و بچه را شلاق زده مى بينيم ، آب ندادن به يك انسان مى بينيم ، اسير را بر شتر بى جهاز سوار كردن مى بينيم ، از اين نظر قهرمان حادثه كيست ؟ واضح است وقتى كه حادثه را از جنبه جنايى نگاه كنيم ، آنكه مى خورد قهرمان نيست ، آن بيچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در اين نگاه يزيد بن معاويه است ، عبيدالله بن زياد است ، عمر سعد است ، شمر ذى الجوشن است ، خولى است و يك عده ديگر. لذا وقتى كه صفحه سياه اين تاريخ را مطالعه مى كنيم ، فقط جنايت و رثاء بشريت را پس ‍ مى بينيم . پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم ؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه گفتن چيز ديگرى نيست كه بگوييم . بايد بگوييم :

امام آيا تاريخچه عاشورا فقط همين مصيبت است و چيز ديگرى نيست ؟
اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحه هم دارد كه قهرمان آن صفحه ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست . در آنجا قهرمان حسين است . در آن صفحه ، ديگر جنايت نيست ، تراژدى نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيت است ، تجلى حقيقت و انسانيت است ، تجلى حق پرستى است . آن صفحه را كه نگاه كنيم ، مى گوييم بشريت حق دارد به خودش ببالد. اما وقتى صفحه سياهش را مطالعه مى كنيم مى بينيم كه بشريت سر افكنده است و خودش را مصداق آن آيه مى بيند كه مى فرمايد: قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك مسلما جبرئيل امين در مقابل اعلام خدا كه فرمود: انى جاعل فى الارض خليفه سوالى نمى كند، بلكه آن دسته از فرشتگان كه فقط صفحه سياه بشريت را مى ديدند و صفحه ديگر آنرا نمى ديدند، از خدا اين سوال را كردند كه : آيا مى خواهى كسانى را در زمين قرار دهى كه فساد كنند و خونها بريزند؟ و خدا در جواب آنها فرمود: انى اعلم ما لا تعلمون ؛ من مى دانم چيزى را كه شما نمى دانيد. آن صفحه ، صفحه اى است كه ملك اعتراض مى كند؛ بشر سرافكنده است و اين صفحه صفحه اى است كه بشريت به آن افتخار مى كند. چرا بايد حادثه كربلا را هميشه از نظر صفحه سياهش مطالعه كنيم ؟ و چرا بايد هميشه جنايت هاى كربلا گفته شود؟ چرا هميشه بايد حسين بن على از آن جنبه اى كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعه ما قرار بگيرد؟ چرا شعارهايى كه به نام حسين بن على مى دهيم و مى نويسيم ، از صفحه تاريك عاشورا گرفته شود؟ چرا ما صفحه نورانى اين داستان را كمتر مطالعه مى كنيم ، در حالى كه جنبه حماسى اين داستان صد برابر جنبه جنايى آن مى چربد، و نورانيت اين حادثه بر تاريكى آن خيلى مى چربد پس بايد اعتراف كنيم كه يكى از جانى هاى بر حسين بن على ما هستيم كه از اين تاريخچه فقط يك صفحه اش را مى خوانيم ، و صفحه ديگرش را نمى خوانيم . جانى هاى بر امام حسين آنها هستند كه اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و مى كنند.


انواع نهضت ها  

ممكن است نهضتى تك معنى و تك مقصد باشد و ممكن است به اصطلاح متشابه باشد، يعنى در آن واحد مقصدها و هدف هاى مختلف داشته باشد، گو اين كه همه آن هدف ها بازگشتشان به يك هدف اصلى باشد. يك نهضت مى تواند در آن واحد داراى جنبه ها و ابعاد مختلف بوده باشد.


انگيزه بيعت  

نهضت امام حسين عليه السلام يك نهضت چند مقصدى و چند جانبه اى و چند بعدى است . و علت اينكه تفاسير و تعابير مختلفى در مورد اين نهضت شده است ، محاذى بودن عناصر دخيل در آن است . ما وقتى كه از جنبه بعضى عوامل و عناصر به اين نهضت نگاه مى كنيم ، مى بينيم صرفا جنبه تمرد و عدم تسليم در مقابل قدرتهاى جابره و تقاضاهاى ناصحيح قدرت حاكم وقت دارد. از اين نظر، اين نهضت يك نفى ، نه و عدم تسليم است . آن جنبه اين است كه همه مى دانيم بعد از مردن معاويه و جانشين شدن يزيد و پس از آن همه توطئه هايى كه براى اين كار چيدند، يزيد لازم ديد از چند نفر از شخصيت هاى بزرگ جهان اسلام و در راءس آنها وجود مقدس حسن بن على عليه السلام كسى كه از او خيلى حساب مى برد، بيعت بگيرد تا اين بيعت سبب خاموشى همه مردم بشود و در واقع تعهدى از حسين بن على عليه السلام در مورد خودش بگيرد.


شرايط سه گانه عظمت نهضت  

مى دانيم كه امام حسين نهضتى كرده است كه شرايط سه گانه عظمت را دارا بوده است :
الف - مقدس بودن هدف و شخصى نبودن آن ، به خاطر انسانيت بودن آن تواءم يا فداكارى و گذشت از منافع فردى بوده است به همين دليل بشريت اينگونه افراد را كه مرز ميان خود و ديگران را شكسته اند از خود مى داند و خود را از آنها مى داند، او را فداى امت و مصالح امت مى بيند.
ب - اينكه تواءم بوده با يك بصيرت قوى و نافذ، و آنچه ديگران در ظاهر نمى ديدند، او در خشت خام مى ديده است . به عبارت ديگر از محيط خودش پيش بود.
ج - اينكه نورى بوده كه در ميان يك ظلمت كامل درخشيده است .


عوامل ارزشى نهضت  

بسيارى از عوامل ها، ارزش دهنده به يك نهضت است . نهضت ها خيلى با هم فرق مى كنند. اگر روح عصبت در آن باشد، روح به اصطلاح خاكى پرستى در آن باشد، يك ارزش به نهضت مى دهد؛ و اگر روح هاى معنوى و انسانى و الهى داشته باشد، ارزش ديگرى به آن مى دهد. هر سه عامل دخيل در نهضت حسينى به اين نهضت ارزش داد، بالخصوص عامل سوم .ولى گاهى آن كسى كه اين ارزش به او تعلق دارد، يك وضعى پيدا مى كند كه به اين ارزش ، ارزش مى دهد. همچنان كه آن ارزش ، او را صاحب ارزش مى كند، او هم شاءن اين ارزش را بالا مى برد. چنانكه يك مرد روحانى وقتى كه لباس روحانيت را مى پوشد، واقعا اين لباس براى او افتخار است ، بايد افتخار كند كه اين لباس را به او پوشانيده اند و روحانيون حقيقى هم او را قبول دارند، ولى يك كسى كارش را در انجام وظايف روحانيت ، در علم و تقوا و عمل به جايى مى رساند كه او افتخار اين لباس مى شود. مى گوييم لباس روحانيت آن لباسى است كه فلان كسى هم دارد، لباسى است كه او پوشيده است .


عوامل گوناگون حادثه كربلا

در جريان حادثه كربلا عوامل گوناگونى دخالت داشته است ، يعنى انگيزه هاى متعددى براى امام در كار بوده است كه همين جهت از طرفى توضيح و تشريح ماهيت اين قيام را دشوار مى سازد؛ زيرا آنچه از امام ظاهر شده كه اظهار نظر كنندگان ، گيج و گنگ بشوند و ضد و نقيض اظهار نظر كنند؛ و از طرف ديگر به اين قيام جنبه هاى مختلف مى دهد و در حقيقت از هر جنبه اى ماهيت خاصى دارد.



ماهيت قيام حسينى
 
حادثه عاشورا چه نوع حادثه اى است و از چه مقوله است ؟ آيا از نظر اجتماعى يك انفجار بدون هدف بود، مانند بسيارى از انفجارها كه در اثر فشار ظلم و تشديد سختگيرى ها رخ مى دهد احيانا به وضع موجود كمك مى كند، و يا يك تصميم آگاهانه و هوشيارانه نسبت به اوضاع و احوال موجود نسبت به آثار و نتايج اين حركت بود؟ و در صورت دوم آيا يك قيام و نهضت و انقلاب مقدس بود يا دفاع ؟ آيا كارى بود كه از طرف امام شروع شد و حكومت وقت مى خواست آن را سركوب كند، و يا او از طرف حكومت وقت مورد تجاوز قرار گرفت و او به جاى سكوت و تسليم ، شرافتمندانه از خود دفاع كرد؟ و عبارت ديگر آيا چيزى از سنخ تقوا در جامعه بود و مظهر يك تقواى بزرگ در حد دادن جان بود، يا مظهر يك احساس و عصيان و قيام مقدس ؟ آيا از نوع حفظ و اثبات خود بود يا از نوع نفى و انكار جبهه مخالف ؟
بنابراين فرض اول ناچار اهدافى داشت اجتماعى و اصولى ؛ و بنابر فرض ‍ دوم هدفش جز حفظ شرف و حيثيت انسانى خود نبود؛ و بنابر اين كه از نوع انقلاب و قيام ابتدايى بود، آيا مبناى اين انقلاب صرفا دعوت مردم كوفه بود كه اگر مردم كوفه دعوت نمى كردند قيام نمى كرد (و قهرا پس از اطلاع از عقب نشينى مردم كوفه در صدد كنار آمدن و سكوت بود) يا مبناى ديگرى جز دعوت مردم كوفه داشت و فرضا مردم كوفه دعوت نمى كردند، او در صدد اعتراض و مخالفت بود هر چند به قيمت جانش تمام شود؟


نمايشگاه كربلا
 
درزمان ما معمول است كه كشورها نمايشگاه صنايع درست مى كنند و گاهى نمايشگاه جهانى از همه كشورهاى دنيا درست مى كنند. ظاهرا در هر شصت سال يك بار تمام دنيا يك نمايشگاه ترتيب مى دهند. گويند: برج ايفل يادگار يك نمايشگاهى است كه در شصت و اند سال پيش ساخته شده . در سه چهار سال پيش نيز نمايشگاهى در بروكسل ترتيب دادند كه از همه كشورهاى شرق و غرب در آن جا جمع شده بودند و مردم از همه دنيا به آنجا رفتند. منظور از اين نمايشگاه نشان دادن محصولات فكرى و عملى بشر است . در آنجا انسان عظمت فكر و فعاليت و مقدار هنرنمايى بشر را مى فهمد. در آنجا همه چيز را مى آورند از سوزن تا نمونه كارخانه هاى عظيم .
صحنه كربلا را مى توان تشبيه كرد به يك نمايشگاه ، ولى نه نمايشگاه علم و صنعت ، بلكه نمايشگاه معنويت و معرفت . در اين نمايشگاه ، انسان مى تواند به عظمت قدرت اخلاقى و روحى و معنوى بشر پى برد و بفهمد تا چه اندازه بشر با گذشت و فداكار و آزاد مرد و خدا پرست و حق خواه و حق
پرست مى شود، معانى صبر و رضا و تسليم و شجاعت و مروت و كرم و بزرگوارى تا چه اندازه قدرت ظهور و بروز دارد.
معمولا اهل منبر وقتى كه مى خواهد قضيه كربلا را بزرگ كنند جنبه فاجعه و ظلم و ستمها را بزرگ مى كنند، در جستجوى پيدا كردن و حتى جعل كردن فاجعه هايى هستند، با بيان هاى مختلف و تشبيهات و مجسم ساختن ها جنبه فاجعه بودن را تقويت مى كنند و حال آنكه ما بايد از خود بپرسيم بزرگى حادثه كربلا از چه نظر است ؟ آيا از نظر فجيع بودنم است ؟ قطعا اين فاجعه ، فاجعه كم نظيرى است ، چنانكه ابو ريحان بيرونى در الاثار الباقيه به نقل نفس المهموم گفته و همچنين ديگران ، ولى فاجعه عظيم و شايد عظيم تر از اين در دنيا زياد بوده . خود فاجعه مدينه كمتر از فاجعه كربلا نبوده . عظمت مطلب از لحاظ سيد الشهداء و ياران آن حضرت است نه از لحاظ ابن زياد و ابن سعد و اتباع و اشياع آنها، عظمت سعادت است نه عظمت شقاوت . كربلا بيش از آن اندازه كه نمايشگاه شقاوت و بدى و ظهور پليدى بشر باشد، نمايشگاه روحانيت و معنويت و اخلاقى عالى و انسانيت است ، ولى اهل منبر كمتر به آن جنبه توجه دارند؛ و به عبارت ديگر در اين قضيه از آن جنبه بايد نگاه كرد كه ابا عبدالله و ابا الفضل و زينب قهرمان داستانند نه از آن جهت كه شمر و سنان قهرمان داستانند.



نمايشگاه آخرتى
 
حادثه كربلا خودش يك نمايش از سربازان اسلام است ، اما نه نمايشى كه صرفا نمايش يعنى صورت سازى باشد، آدمكهايى درست بكنند و صورتى بسازند، ولى در واقع حقيقت نداشته باشد. مثلا فرض كنيد آيه : ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه در حادثه كربلا، خودش را در عمل نشان مى دهد.


دو صفحه كربلا  
حادثه عاشورا و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد، يك صفحه سفيد و نورانى و يك صفحه تاريك ، سياه و ظلمانى كه هر دو صفحه اش يا بى نظير است و يا كم نظير. اما صفحه سياه و تاريكش از آن نظر سياه و تاريك است كه در آن فقط جنايت بى نظير و يا كم نظير مى بينيم .

 

رثاء براى نورانى ترين صفحه تاريخ  
اگر صفحه نورانى تاريخ حسينى را ما خوانديم ، آن وقت از جنبه دثائش ‍ مى توانيم استفاده بكنيم و گرنه بيهوده است . خيال مى كنيم حسين بن على در آن دنيا منتظر است كه مردم برايش دلسوزى كنند يا العياذ بالله حضرت زهرا (س ) بعد از هزار و سيصد سال ، آن هم در جوار رحمت الهى ، منتظر است كه چهار تا آدم فكسنى براى او گريه بكنند تا تسلى خاطر پيدا كند.


برداشتهاى عاشورا
ما مى بينيم در طول تاريخ ، برداشتها از حادثه كربلا خيلى متفاوت بوده است . قبلا اشاره كردم كه مثلا برداشت دعبل خزاعى از شعراى معاصر حضرت رضا عليه السلام ، برداشت كميت اسدى از شعراى معاصر امام سجاد و امام باقر عليه السلام با برداشت مثلا محتشم كاشانى يا سامانى و يا صفى عليشاه متفاوت است ، آنها يك جور برداشت كرده اند، محتشم جود ديگرى برداشت كرده است ، سامانى جور ديگرى برداشت دارد، صفى عليشاه طور ديگرى و اقبال لاهورى به گونه اى ديگر.اين چگونه است ؟ به نظر من همه اينها، برداشتهاى صحيح است (البته برداشتهاى غلط هم وجود دارد، با برداشت هاى غلط كارى نداريم ) ولى ناقص است ، صحيح است ولى كامل نيست صحيح است يعنى غلط و دروغ نيست ، ولى يك جنبه آن است .


نوع نگرش ها بر عاشورا
برداشت امثال دعبل خزاعى از نهضت ابا عبدالله ، به تناسب زمان ، فقط جنبه هاى پرخاشگرى آن است . برداشت محتشم كاشانى جنبه هاى تاءثير آميز، وقت آور و گريه آور است . برداشت عمان سامانى يا صفى عليشاه از اين نهضت ، برداشتهاى عرفانى ، عشق الهى ، محبت الهى و پاكبازى در راه حق است كه اساسى ترين جنبه هاى قيام حسينى جنبه پاكبازى او در راه حق است . همه اين برداشتها درست است ، ولى به عنوان يكى از جنبه ها، او كه از جنبه حماسى گفته ، او كه از جنبه اخلاقى گفته است ، او كه از جنبه پند و اندرز گفته است ، همه درست گفته اند، ولى برداشت هر يك ، از يك جنبه و عضو اين نهضت است نه از تمام اندام آن .


تجسم اسلام راستين  
قرآن كريم در عين اينكه شعر نيست آهنگ پذير است ، آن هم آهنگ هاى مختلف ، آن هم هر آهنگى متناسب با آياتى و متناسب با معانى آن آيات - آن چنان كه طه حسين در مرآه الاسلام (آئينه اسلام ، ترجمه مرحوم آيتى ) بيان كرده است - جريان حادثه كربلا نيز شبيه پذير يعنى نمايش پذير است و سوژه فراوان دارد و با اينكه يك حادثه واقعى و طبيعى است ، آنچنان صورت گرفته كه گويى خواسته اند با آن يك نمايشنامه تهيه كنند.
اكنون مى گوييم اين پرسوژه بودن و شبيه پذير بودن معلول يك چيز ديگر است و آن اين است كه گويى در حادثه كربلا بنا بوده است كه اسلام در همه ابعادش و همه جنبه هايش تجلى كند و به عبارت ديگر عملا و واقعه - نه ظاهرا و براى تماشاى ديگران - تجسم داده شود و به مرحله عمل در آيد.


پستى در حق امام حسين (ع )  
روضه اى را كه مرحوم عالم بزرگوار دوست بسيار بسيار عزيز و گرانبهاى ما و شما نارمكى ها كه حدود ده سال پيش از دست ما رفت ، مرحوم آيتى رضوان الله تعالى عليه شنيدم يا در كتابش خواندم به ياد مى آيد. اين مرد مى گفت : جنگ كربلا با يك تير شروع شد و با يك تير خاتمه يافت . با تيرى كه عمر سعد انداخت شروع شد. آيا مى دانيد با چه تيرى خاتمه پيدا كرد، يعنى از جنبه دو طرفى خارج شد و بعد از آن يك طرفه شد؟ ابا عبدالله در وسط صحنه ايستاده بود، پس از آنكه كروفرهاى زيادى كرده و خسته شده بود. ناگهان سنگى به پيشانى مباركش اصابت كرد، پيراهنش را بالا زد تا خون را از جبينش پاك كند كه در همان حال تيز زهر آلود و سه شعبه اى به سينه مباركش وارد شد. كار مبارزه حسين عليه السلام در آنجا پايان يافت . و ديدند حسين عليه السلام ديگر شعار جنگى نمى دهد و مخاطب او فقط حوايش است : بسم الله و بالله وعلى مله رسول الله
غرض اين است كه اولين تيرى كه رها شد، به وسيله عمر سعد بود. بعد هم ديگر تير مانند باران به طرف اصحاب ابا عبدالله آمد. اينها هم مردانگى كردند؛ يك پا را خواباندند روى زمين و پاى ديگر را بلند كردند و هر چه تير در چله كمان داشتند انداختند و تعداد زيادى از دشمن را به خاك افكندند. عده اى از اصحاب ابا عبدالله در اين تير اندازى عمومى شهيد شدند. بعد جنگ تن به تن شروع شد كه احتياج به زمان داشت . دو طرف حاضر شدند براى جنگ تن به تن . مردى از اصحاب ابا عبدالله مى رفت ، از آنها هم مى آمدند و در همه موارد هم آن روح ايمان پيروز مى شد و گاهى پنج نفر، ده نفر را از ميان مى برد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


بنام خداوند بخشنده مهربان چقدر خوب میشود که عفاف و حجاب همه ی دختران ایران زمین حفظ شود دخـتـران جـوان اگـر بـه سعادت خويش علاقه مند باشند بايد از خودآرايى و خودنمايى در برابر مردان نامحرم خوددارى كنند. به تجربه , ديده شده كه دختران ناآگاه و ضعيف النفس بيشتر به خودآرايى و خودنمايى مى پردازند و سعى دارند كه ظاهرى دلفريب از خود نشان دهند و از توجه به شخصيت واقعى و باطنى خود و كمالات روحى غفلت ورزند. غفلت از ياد خدا و ورود به گناه كم كم زمينه را براى انحطاط و ابتذال آنها فراهم مى سازد. حـجـاب ارزشـى اسـت كه رعايت آن به دختر, پاكى و سلامتى مى بخشد, او را همچون گوهرى درون صدف از شر آفتها, وسوسه ها و آلودگيهامصون نگاه مى دارد و به خدا نزديك مى گرداند. كسانى كه به بى حجابى و بدحجابى دست مى زنند, اكثرا نمى انديشند و تعقل نمى كنند و تنها آلت دست وسوسه هاى نفسانى خود قرارمى گيرند. خودنمايى و خودآرايى در صحنه اجتماع به شخصيت عفيف زن لطمه وارد مى سازد. بـا وقـار بـودن دخـتـر و رعايت نمودن حريم بين محرم و نامحرم به او اصالت مى بخشد و او را در ديدگان همه قابل تعظيم و احترام مى گرداند. حجاب در واقع , مصونيتى است براى دختر جوان كه او را از فروريختن شخصيت , نجات مى بخشد و از طرفى پسران جوان را از خطر انحراف باز مى دارد. در جـوامـعـى كـه بـى حـجابى را ترويج مى كنند, دختران بازيچه دست قدرتهاى استعمارگران مى شوند, بطورى كه از استوارى شخصيت و تقدس وعفتى كه شايسته يك دختر پاكدامن و عفيف است تهى مى شوند. تـجربه نشان داده است كه مراعات حجاب در ميان دختران موجب حراست و سلامت روحى و نيز موفقيت آنان در زندگى آينده است . عـفـت و حيا در زندگى انسان به قدرى اهميت دارد كه پيامبررمى فرمايند: الحيا هو الدين كله , حيا تمام دين است . وامام صادق (ع ) مى فرمايند: لا ايمان لمن لا حيا له , كسى كه حياندارد, ايمان ندارد. استفاده از لباسهاى تنگ و عريان نمودن بخشى از بدن و در معرض ديد نامحرم قرار دادن , علاوه بر مضرات بهداشتى آن , عفت و حياى دختر راخدشه دار مى سازد و مقدمات دورى از مبدا آفرينش را فراهم مى آورد. دخـتـر جـوان بـا رعايت حجاب , خود را به خدا نزديك مى كند, زيرا به كمك آن , امنيت و آرامش مى يابد و افراد هرزه و لاابالى و منحرف را ازنگاههاى آلوده محروم مى سازد. دخـتـرعفيف و پاكدامن , فطرتا از اين كه به ديده شهوت آلود و هوس انگيز به او نگريسته شود در رنج و ناراحتى است و اگر دخترى اين خصوصيت و حالت را نداشته باشد و حاضر باشد كه بخشى از مـوى خـودرا نـامـحـرم بـبـيـنـدو هـمـچـنين از آن كه مورد بهره بردارى چشمهاى آلوده و هوس انگيزقرار گيرد, رنج و نفرتى احساس نكند, بايد بداند كه از فطرت سالم خود فاصله گرفته اسـت و با آلودگى نگاههاى بيگانه , خو پيدا كرده و به سراشيبى سقوط و فساد نزديك گرديده و ارزشهاى انسانى را از دست داده است . از طـرفـى دخـترى كه حريم حجاب را رعايت كند و خود را از دسترس نامحرمان دور نگاه دارد, همچون گوهرى با ارزش در درون صدف , ارزش و احترام خود را در نزد همگان افزايش داده و از ابتذال در امان مانده است . پـسـران جوان نيز هر چند لاابالى و بى بندوبار باشند, باز در عمق روح خود براى دخترانى , ارزش قـائلند كه در دسترس و پيش پا افتاده و بى بندوبارو بزك كرده نباشند و در درون خود اين گونه دختران را مى ستايند. عـفـت و حيا از خصوصيات فطرى آدمى است , چرا كه نظام آفرينش براى پاسدارى و نگهدارى از ايـن گـوهـر گـرانبها و ارزشمند و همچنين براى حفظ مقام و موقعيت زن , زيبايى اش را در اين مى بيند كه او, همچون گوهرى قيمتى درون صدفى از هر گرد و غبار و آفات و آلايشى و به دور ازدسـتـرس اين و آن باشد, چرا كه شئ قيمتى را معمولا دور از دسترس همگان در يك جاى امن نگهدارى مى كنند, ولى وسائل كم ارزش هميشه جلو دست و پا است . بـيـشـتـر بـانوان به تجربه دريافته اند: زمانى كه زن از درون اين صدف قيمتى خارج شده , لطمه بـزرگى به شخصيت والاى خويش و جامعه وارد ساخته و همواره در اجتماع , موجب سؤ استفاده مردان پست و هرزه و نيز مايه لعن و طعن و تحقير اكثر مردم واقع شده اند. دخترى كه زيور خود را تنها در كانون گرم خانواده بپوشد ودر بيرون از خانه و اجتماع با متانت و وقـار و پـوشـيـدگـى ظاهر شود, هم در بين اعضاى خانواده عزيز و گرامى است و هم در چشم ديگران ارزشمند. اگـر دخـتـرى پـا را از حـريـم عـفـت و حـجاب بيرون بگذارد نه تنها اولين ضربه را به زندگى خـانـوادگـى خود فرود آورده , بلكه گناه بزرگى را مرتكب شده است و نسل جوان پسر را كه در آيـنـده بـه حـال خـود و اجـتماع مفيد خواهند بود, در معرض تباهى و سقوط قرار داده است و با انحراف آنان , ضربه اى مهلك به آينده جامعه خود خواهد زد. تـجـربه هاى تاريخى گذشته به ما نشان داده كه دشمنان ملتها هرگاه كه خواسته اند نسلى را از درون تـهى كنند و سرمايه كشورى را غارت نمايند وذخيره ها و گنجينه هاى آن كشور را به يغما ببرند, از اين راه وارد شده اند. وقـتـى رضاخان توسط انگليس بر ايران مسلط شد, يكى از ماموريتهايش اين بود كه كشف حجاب كند. آتاترك هم كه عامل بيگانه در تركيه بود همين سياست را در پيش گرفت . در الجزاير نيز به همين حيله متوسل شدند. البته بايد هوشيار بود كه در هر زمان , شكل اين توطئه فرق مى كند. در اين زمان ممكن است از طريق زور و قلدرى وارد نشوند, بلكه با حيله ها و فريفتن نسل نو, تحت عـنـوان تجدد و تمدن و علم و عناوين ظاهرفريب ديگر, كارى كنند كه نسل جوان با رضا و رغبت پذيراى اين بدحجابى شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


(سوره رعد)
الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿۲۸﴾
همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (۲۸
)

 

 

باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راز سیب

 

او بود.

...اول شد...

.......من هنوز نبودم. او دوست را ولی برای من آورد....

'دوست' آمد.

جهان زیبا شد.دوستخندید . خورشید خنده ی دوست را دید و خندیدن را یاد گرفت پس چشم دنیا روشن شد. خنده ی خورشید به گوش درخت رسید. درخت جان گرفت و دنیا سبز شد.

دوست مهربان بود.آسمان مهربانی دوست را حس كرد و از مهر دوست، رنگ آبی به خود گرفت. قطره ی بارانی از آسمان به دریا افتاد پس مهر دوست به دریا ریخت و دریا را هم آبی كرد.

....و من هنوز نبودم...

اما دلم بود... چون دوست در او بود!

***

روزی او مرا آفرید.

من بودم و دلم ، و چیزی درون آن كه گمشده ام بود . غریبی آشنا كه نمی دانستم چیست.

روزها می گذشت و آشنایم قریب تر می شد!

***

روزی كه مثل همه ی روزهای دیگر بود...

                                                غریبی سیبی به من داد!

آری با یك سیب شروع شد! و من هنوز  نمی شناختمش...

سیب را گرفتم اما رسم ادب این بود كه چیزی عوض سیب به او بدهم. به دستانم نگاه كردم . خالی بودند.از خجالت سرم را به زیر انداختم . چشمم به چیزی افتاد كه خیلی شبیه سیبی بود كه غریب به من داده بود.

سرخ بود و پر مهر.

دلم را عوض سیب به او دادم.

لبخند زیبایی زد و خواست تا سیب را هم به او بدهم.

كمی غمگین شدم ولی سیب را دادم.

سیب را گرفت. سیب را و دل را هر دو را نیمه كرد. نصف سیب را به نصف دل چسباند. حالا دوتا قلب سیبی در دستش بود. یكی را به من داد وباز هم لبخند زد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

آن روز دیگر مثل همه ی روزها نبود.

غریب من دیگر آشنایم شده بود

 و نشان او یك قلب سیبی ست كه تا درون سینه ام می تپد عطر سیب می دهد.

                 ...........و از آن روز بود كه جهان بوی سیب گرفت!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هرگز فراموش مکن

برای تغییر سرنوشت

خودت باید

قدم اول را

برداری

منتظر

معجزه نباش

تو خودت

معجزه خلقت هستی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود

 

 

 

 

      

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد

    

                                           

      

 

 

 

 

 

 

آخرين بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه داديد تا بيرون آيد و کمی بازيگوشی کند کی بود؟ آخرين باری که از بازی با بچه هايتان به همان اندازه ی آنها لذت برديد ، کی بود؟ آخرين باری که از زنده بودن خود به هيجان آمديد کی بود؟ نگران نباشيد ديگران درباره شما چه فکر می کنند. به اين فکر نکنيد که آن چه را دوست داريد انجام بدهيد چقدر عملی ، مفيد ، يا موثر است.

 با شور و حال زندگی کنيد . خودتان باشيد

                                          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به اين جهان آمده ايم تا چراغ عشق را در دلهايمان

برافروزيم‌، تا نور درون خود را تجربه و متجلي كنيم،

تا زائر نور باشيم و خورشيد عشق را طواف كنيم،

تا هر روز درون و برون خويش را صيقل دهيم،

تا هر روز آفتاب را سر مشق خود سازيم،

آيين عشق را سلام گوييم و

ايمان خويش را بيازماييم.

به اين جهان آمده ايم تا رسالت خود را كه يافتن

خداي درون است زندگي كنيم. 

 

 

                                         آمين

                                                 .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


شب قدر،  شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.

 

اعمال مشترک شبهای قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه"  گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

5- احیای این شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...

8- قرائت دعای جوشن کبیر.

9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.

 

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"

3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...

 

اعمال مخصوص شب بیست و یکم

1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل ... .

2- لعن بر قاتل امیرالمومنین .

3- زیارت حضرت علی علیه السلام .

 

اعمال مخصوص شب بیست و سوم

1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است .

2- قرائت سوره های ... .

3- هزار مرتبه سوره قدر .

4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... .

5- دعای اللهم امددلی فی عمری واوسع لی فی رزقی ... .

6- تلاوت قرآن کریم به هر مقدار که توانستی .

7- دعاوی " یا باطنا  فی ظهوره و یا ظاهراً فی بطونه...

.: ليلة القدر خير من الف شهر :.

.:: شب قدر از هزار ماه برتر است ::.

درحديثي طولاني از پيامبر(ص)مي خوانيم كه موسي (ع)به خدا عرض كرد:

خدايا...مقام قربت را خواهانم

پاسخ آمد:قرب من در بيداري شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا...رحمتت را خواستارم

پاسخ آمد:رحمت من در ترحم برمساكين در شب قدر است

گفت:خدايا...جواز عبور از صراط را مي خواهم

پاسخ آمد: رمز عبور از صراط،صدقه در شب قدر است

عرض كرد:خدايا... بهشت ونعمت هاي آن را مي طلبم

پاسخ آمد:دست يابي به آن در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا... خواهان نجات از آتش دوزخم

پاسخ آمد:رمز نجات از دوزخ استفار در شب قدر است

در پايان گفت:خدايا... رضاي تو را مي طلبم

پاسخ آمد: كسي مشمول رضاي من است كه در شب قدر نماز بگذارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 




الان نمیدونم چی باید بنویسم حسابی هنگ کردم قاطی کردم جو روز را که میبینم جنگ حق و باطل ذهنمو مخدوش کرده برام دعا کنید که بتونم تشخحیص خوب و بد را بدم یاد صدر اسلام و قران بر نیزه کردن و دشمنان حضرت مولا و ابوسفیانهای زمان و دو رنگی خلیفه های قبل حضرت مولا ذهنمو داره داغون میکنه خدایا آرامش را به ایران عزیزمان بر گردان خدایا دست خائنین به این آب و خاک را رو کن و آبروی نداشته ایشان را بریز و خار و ظلیلشان کن خدایا مگذار خون موحدین دانش و همت ها و کاظمی ها و فرهاد ها از بین برود خدا یا مرا ببخش خدایا دوستت دارم کمکم کن تا حق و باطل را بشناسم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


مهدی جان بیا و ریشه ضلم را ریشه کن کن مهدی جان داریم خفه میشیم کی میای جوانانمون پیر شدن پیرهامون لباس عافیت بر تن کردن و اندیشمندانمون  دارن میپوسن جان مادرت فاطمه بیا بیا دلهامون خون شد بیا و ببین چقدر ظالمان مظلومان را زیر پا له میکنن بیا و دین جدت رسول الله را سبز نگه دار بیا تو را به علی و علی را به خدا و خدا را به عظمتش قسم میدم که ظهورتو فراهم کنه دوستت دارم مهدی جونم

چو گذر کنی از این ره
نظری به زیر پا کن
به رهت نشسته ام من
نگهی به این گدا کن
من بی نوای مسکین
ز فراق تو مریضم
تو بیا و درد من را
به  وصال خود دوا کن
دلم از غم تو خون شد
ز دو دیده ام برون شد
قدمی به چشم من نه
دل من ز غم رها کن
بنگر که روز محشر
شده از غم فراقت
شب تار من ز نور
رخ خویش با صفا کن
چه کنم ربوده دوری
ز دلم دگر صبوری
بفکنده تو پرده از
 چهره و حاجتم روا کن
به گدای خود تو شاها
نظری به ما ز احسان
دل غم رسیده ام را
تو به غمزه ای شفا کن...

 

پژمرده ام اي بهار كي مي آيي

خورشيد در انتظار كي مي آيي

از ظلم، شب تيره شده روز بشر

اي وارث ذوالفقار كي مي آيي

روزی تو خواهی امد از کوچه های باران


تا از دلم بشویی غم های روزگاران

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

 

 چه بگو یم که غم از دل برود چون تو بیایی

نیمه شعبان تولد حضرت مهدی صاحب عصر بر همگان مبارک باد پرده ایلیا علی فیروزی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


سلام و صلوات بر تو باد که بر تو خواندن را با مهر آموختند .

سلام و صلوات بر تو و فرزندان تو باد که عشق را در  دلهاي

 بيقرار مردمان جاري ساختي .سلام و صلوات بر تو و خاندان پاکت باد که

در اوج مظلوميت و عاشقي راه را بر همهگان نشان دادي .

سلام خدا بر تو باد يا محمد ابن عبدالله(ص) ، اي پيشواي عشق

و محبت و دوستي .

عيد مبعث عيد پاکي و صفاست

گوهرش نزد خداوند ، پر بهاست

بعثت ختم رسولان خداست

گل سخنهايش همه عشق و وفاست .

عيد مبعث بر  تنها بازمانده ي رسول الله

 و قائم آل محمد (عج) و همه ي عاشقان

 راه الهي مبارک باد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  | 


الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!
الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!
الهي، دست با ادب دراز است و پاي بي‌ادب؛ «يا باسطَ اليَدَيْنِ بالرَحمة، خُذ بِيَدي»!
الهي، رجب میگذرد و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!
الهي، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد؟
الهي، عارفان گويند «عَرِّفني نفسَك»، اين جاهل گويد «عَرِّفني نفسي!»
الهي، انگشتري سليماني‌ام دادي، انگشت سليماني‌ام ده!
الهي، سرماية كسبم دادي، توفيق كسبم ده!
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟
الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا إله الّا الله» گويم.
الهي، مست تو را حدّ نيست، ولي ديوانه‌ات سنگ بسيار خورد. حسن مست و ديوانة تو است.
الهي، ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهي، از كودكان چيزها آموختم، لاجرم كودكي پيش گرفتم.
الهي، چون است كه چشيده‌ها خاموشند و نچشيده‌ها در خروش؟
الهي، از شياطين جنّ بريدن دشوار نيست، با شياطين انس چه بايد كرد؟
الهي، خوشدلم كه از درد مي‌نالم، كه هر دردي را درماني نهاده‌اي.
الهي، در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است، در خلقت ملك چه‌ها باشد؟
الهي، ديده را به تماشاي جمال خيره كرده‌اي، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان!
الهي، خنك آن كس كه وقف تو شد!
الهي، شكرت كه دولت صبرم دادي تا به مُلْكَت فقرم رساندي.
الهي، شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.
الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهي، يك شوريده، جهاني را مي‌شوراند؛ اين شوخ ديده را شوريده‌تر كن!
الهي، نبودم و خلعت وجودم بخشيده‌اي؛ خفته بودم و نعمت بيداري‌ام عطا كرده‌اي؛ تشنه بودم و آب حياتم چشانده‌اي؛ متفرّق بودم و كسوت جمعم پوشانده‌اي؛ توفيق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما كه «الّذين هُم علي صَلواتِهِم دائِمُون» كامروا هستند. 

   دل را ز علی اگر بگیرم، چه کنم!؟ 

بی یاد علی اگر بمیرم، چه کنم!؟

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان علی اگر نگیرم، چه کنم!؟

                                           اللهم عجل لولیک فرج

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر دلتنگی ها(یاداشت روز پرده ایلیا)  |